بصير احمد دولت آبادى

398

شناسنامه افغانستان ( فارسى )

حكومت حبيب اللّه كلكانى با مرگ عبد الرحمان ، حكومت رنگ ديگرى به خود گرفت و حبيب اللّه چنان در عيش و نوش غرق شد كه آهسته و آرام افراد قبايل ديگر به پستهاى پايين حكومت راه يافتند و اين امر در زمان امان اللّه خان تشديد شد . با تغيير اوضاع سياسى ، كم‌كم افكار مردم نيز تغيير كرد . مردمى كه حق حاكميت سياسى و استقلال ملى را از دست داده بودند ، از نو به فكر آينده و سرنوشت خود افتادند . در بين ميليونها انسان مظلوم و محروم ، مردى از طبقهء پابرهنه‌ها ، مردى كه ظلم و استبداد را با پوست و گوشت خود لمس كرده بود ، رايت مخالفت با حكومت را بلند كرد و نشان داد كه زنان غير افغان هم بعد از دو قرن مردى تحويل جامعه داده‌ان كه همچون ديگران به فكر حكومت و به فكر قوم خود است ، چون دو قرن تمام زنان افغان سردار و آقا زاييدند و زنان ازبك ، هزاره ، تاجيك ، تركمن ، قزاق ، قزلباش نورستانى و سادات همه و همه اسير ، كنيز و عمله‌هاى بىمزد در دامان خود پرورش دادند . اين مردزايى به زن افغان چنان جرأت بخشيده بود كه شهيد علامهء بلخى گفته است كه روزى در موتر شهرى كابل ، زن هزاره به چوكى نشسته بود و جا براى زن شهرى نبود . زن شهرى با كمال شهامت چادر از سر زن هزاره كشيده و از موى او گرفته او را از چوكى بلند كرد خود جاى او نشست . زن هزاره با چشمان اشكبار گفت : « ما مرد نداريم ، ورنه تو كى مىتوانستى چنين كارى را انجام دهى ؟ » و بلخى از اين برخورد متأثر شده بود . حرف اين زن درست است كه مرد نداشتند ، ولى اين مردان را زنان مىزايند . شگفتى در اين است كه زن تاجيك بعد از نزديك به دو قرن يك مرد